این روزها و دور از هیاهوی جشنواره فیلم فجر و سیاست، پنجمین سالگرد از دست رفتن استادی بزرگ برای ما بود. باید به خاطر بیاوریم کسی را که بر گردن بسیاری از نسل امروز فیلمسازان، هم حق پدری داشت و هم حق استادی و البته بیشتر از همه اینها حق دوستی؛ او محمدرضا شریفی بود. کسانی که او را به یاد می آورند می دانند که او نه تنها فیلمبرداری قابل بود، نه تنها استادی بزرگ بود، نه تنها عکاسی نکته بین بود، نه تنها که دستی بر قلم داشت، نه تنها که با دنیای فیلم کوتاه رفیق بود، و نه تنها هزار تبحر دیگر داشت، که بیش از همه اینها منشی ویژه در زندگی و نگاه به دنیا داشت و ... و البته بهتر است بگویم که به خاطر همین نکته، او همه چیزهای دیگر را داشت. امروز که به اطراف می نگرم می بینم چقدر به همدیگر شبیه شده ایم؛ مثل هم می اندیشیم، مثل هم راه می رویم، مثل هم می خندیم، حرف می زنیم و شعار می دهیم، مثل هم فکر می کنیم ...  و آیا این ابتدای ویرانی ما نیست؟!

نوشته شده توسط مسعود امینی تیرانی

توضيح : محمدرضا شريفي متولد 1330 همدان ، فارغ التحصيل سينما و تلويزيون از دانشكده هنرهاي دراماتيك است. او در 13 بهمن 1383 به علت بيماري قلب و كليه درگذشت . ازجمله فيلمهايي كه او در مقام فيلمبردار حضور داشته مي توان به خواب خاك (۱۳۸۲) سفر مردان خاكستري (۱۳۸۰) يك الف ناقابل (۱۳۸۰) دادستان (۱۳۷۰)  در مسلخ عشق (۱۳۶۹) تمام وسوسه هاي زمين (۱۳۶۸)  عبور از غبار (۱۳۶۸) اشاره نمود .

روحش شاد و يادش گرامي باد